سلام!
ب ن1: آخه روز تولد ادمو اینقدر بدشانسی؟!! کلی نشستم دیشب پست نوشتم، امروز با یه کلیک همش پرید!
ب ن2: این پست به نظر خودم خیلی قشنگ شده، میدونم که نظر خودم واسه خودم مهمه ولی خواهشاً بخونیدش،حتی آفلاین!
_________________________________________________________________________
حدود14 ساعتی هست که 20 سالم تموم شده و وارد 21امین سال زندگیم شدم، اَههههههههههههههههه! یعنی واقعاً 21 سالمه من؟!! پس چرا اینقدر بیخیالو سرخوشم؟ به قول یه جوک:یارو میگه چندسالته؟ جواب میده:20سال! میگه: خاک تو سرت! من وقتی هم سنت بودم 30 سالم بود!! (نژادپرست نباشید! این جوک میتونه ازهر قومی باشه
) قدیما طرف نصف من سن داشت ولی 7-8 تا بچه داشت،ولی ما…..هنوز اندر خم یک کوچه ایم!!
راستی به ساعت تولد من دقت کردین؟ اخه پسرجان! 5صبح هم وقت اومدن بود؟ میزاشتی روز بشه،آفتاب درآد، قشنگ مثل یه آدم با شخصیت سر ساعت 8صبح تشریف فرما میشدی این دنیا! ولی چیکار کنیم دیگه! ترکان جماعت این حرفا حالیش نیس، وقتی یه چیزیو بخواد و بگه دیگه تمومه!
بگذریم! میریم سراغ چشنمون! خب! ببینیم چه خبره اینجا؟!!…خب! اصل کاری که من باشم هستم، سرحال تر از همیشه.بععععله! کیک هم که رسید! حال میکنید کیکو؟!! فقط خواهشاً به تعداد شمع هاش گیر ندین، این کیک واسه یه خانم دکتر 70 ساله بوده که باهاش میره مطبو میومده

میوه ها هم که ایناهاش! قیمتا روش خورده – البته به دلار- تا بفهمید چه پولی پاش دادم، خواهشاً اگه شکمتون دیگه جا نداره بیخودی حرومش نکنید! شاید تونستم به یکی نصف قیمت بندازمش!

فقط یه چیزی! دیدید تو اتوبوسای واحد میزنن:ارائه شخصیت نشانه ی بلیت شماست، یا برعکس ، یا این جمله:شهر شما خونه ما! حالا هم حکایت اینجاست! سطل زباله گذاشتم تا پوست میوه هارو نریزید رو زمین، مثل من با فرهنگ باشید!

دیگه چی موند؟!! آهان! شما نیاید اینجا فقط بخوریدو بزنیدو…. گفتم بزن بکوب حواسم به موزیک نبود، این وردپرس با همه ی خوبی هایی که داره قربونش برم بعضی اوقات رسوا میکنه ادمو، میخواستم یه موزیک متن بزارم دیدم میگه باید چند دلار به حسابش بریزم تا اجازه ی اینکارو بده، بوشو بابا! ما تمام نونوایی ها بدهکاریم، دلارمون کجا بود؟!! اصلاً موزیک پای خودتون!پیشنهاد من “دلبر” تتلو و رضایاست!
دلبره شیطون بالا……..ابرو کمونه مو طلا….دروغ میگی دوسم داری….د؟خترک پر ادعا….د؟خترک شیطونه موش….بداخلاقه وَلَده چَموش….
البته یه توضیحی واسه مخاطب این شعر بدم، روز اخر تتلو منو کشید کنار گفت:عباس، گفتم :بله، گقت:بزار پاتو ببوسم،من این شعرو واسه تو گفتم ولی این د؟وس د؟خ ترم داره منو رسوا میکنه،واسه همین جای اسم تو میگم د؟خ تر! ![]()
بحث موزیک شد اصل موضوع یادم رفت! میگم اینطوری که نمیشه شما بیاید اینجا و…. گفتم زیاد راضی به زحمت شما نیستم ولی یه ذره که باید تو زحمت بیفتین. شما باید یه کاری بکنید، البته شبیه یه بازیه، از این بازی وبلاگیا هست!! همونا! بازی اینطوریه که شما باید منو تو یه جمله توصیف کنید، از روی قیافم یا از نوشته هام، میخوام ببینم چقدر ادم شناسید؟!! ![]()
______________________________________________________________
پ ن1: این متن 3بار ویرایش شده،حالا دیگه این متن با نوشته ی اولی هیچ شباهتی نداره، پس بهتره بگم من این پستو عزادار کردم نه ویرایش! ![]()
پ ن 2: ما امروز داستان ها داشتیم سر کلاس تجزیه و تحلیل! ایشالا هفته ی بعد مینویسم!
