سلام، من نمیدونم این چندروزه چرا اینطوری شده؟ همش بدشانسی و سوتی؟!! بزارید از اول بگم، جمعه غروب بود که فهمیدم کارت سلفمو گم کردم، بابا من یه هفته پیش کارتم سوخته بود که! هنوز یه ماه نشده 3تا کارت عوض کردم،خدا بقیشو به خیر بگذرونه،فردایی صبحش،سرکلاس تجزیه و تحلیل گروه دوم داشت کنفرانس میداد،ما گروه اول بودیم که البته 4تامون رفتن واسه ارائه، من از یه هفته رو مخ بچه ها کار کردم که اگه بیام وقتی خنده م بگیره میزنم همه ی کاسه کوزه هارو خراب میکنما!! اونا اولش فبول نکردن ولی وقتی تو تمرینا دیدن قضیه جدیه،منو از ارائه معاف کردن، من فقط یه خلاصه از فصل طراحی کردمو بین بچه ها پخش کردم، نینا مجری کنفرانس بود که بچه ها و موضوع ارائه رو معرفی میکرد، تو تمرین هرقت به اسم من میرسید میموند که بگه نقش من چیه؟من چیکاره م تو این کنفرانس؟ به نظر خودم که نقش ستون رو داشتم
، یا به قول وحید خولی دار!! (درخت آلوچه ) ،بگذریم، این هفته که گروه دوم اومد واسه ارائه،منو دوتا وحیدا کنار هم نشسته بودیم و هی میخندیدیم، از بدشانسی ما استاده 3-4بار مچمونو سر خنده گرفت، وقتی ارائه تموم شد گفت که شما سه نفر خیلی میخندین، مخصوصاً اون صورتیه (پیرهن منو میگفت
) واسه همین از شما یه نمره کم میکنم، حالا بچه ها دارن چپ چپ نگام میکنن که چرا هی میخندی؟برو معذرت خواهی و اینا..آخر کلاس خر استادو گرفتمو راضیش کردم که بیخیال کم کردن نمره بشه ولی عوضش ما سه نفر از جلسه بعد بافاصله از هم میشینیم تا دیگه نخندیم.
دو سه ساعت بعدش تو سلف که داشتم ناهار میخوردم، قیمه رو لباسم ریختو….حالا کی میخواد اینو درست کنه!! وای!…دم مصطفی-حقوق دان آینده-گرم که یه جورایی ماسمالیش کرد خلاصه.
دیروزم که داشتم میرفتم دانشگاه، هوا بارونی بود، یه جا ازخیابون اب جمع شده بود، راننده ها که داشتن از کنارم رد میشدن مراعات میکردنو سرعتشونو کم میکردن تا اب روم نپاشه،فکر کنم فهمیده بودن که من عباس ترکانم
ولی دیدم یه پیکانه داره با سرعت میاد،گفتم الانه که یه دوش حسابی بگیریم! رومو برگردوندمو چشامو بستم، بعد چند ثانیه دیدم که یه طرف شلوارم کاملاً خیس شد! یه نگاه به پیکانه انداختمو کلی فحش نثارش کردم،دیدم وایساد! حتماً میخواد معذرت خواهی کنه ….یا برعکس! وای…فحشمو شنیده میخواد تلافی کنه! عجب غلطی کردما! تو که دلو جراتشو نداری چرا فحش میدی آخه؟!! هان؟
دیدم یه خانومی پیاده شد از ماشینو رفت طرف لاستیک جلوش، ها ها هاها! پنچر کرده بود! ببینید! هرکی بامن در بیفته ور میفته! 30ثانیه نشد، اهان! تو خیس کردی منو؟!! حالا تو این بارون جون بکن و پنچری بگیر خانومی!
من نمیدونم کی به این خانوما گواهی نامه داده؟!! تا یکی رو تو شعاع 50متری میبینن دستو پاشونو گم میکنن، طوری هم زل میزنن به جاده انگار دارن اپولو هوا میکنن، ایته ماشینه دِ مارجان!!
امروزم که تا ساعت 8شب کلاس داشتم،داشتم از فلکه گاز باتاکسی میرفتم یخسازی که تاکسی 500متری یخسازی خاموش شدو دیگه روشن نشد، یه چند دقیقه منتطر تاکسی موندم دیدم خبری نشد پیاده رفتم! اخه این همه ماشین تو خیابون بود، درست همین تاکسی ما باید خراب میشد؟!!
حالا فعلاً نصف دیگه ی این هفته مونده، خدا بقیه شو به خیر بگذرونه!
آهان یه چیز دیگه بگم! واقعاً نامردیه که بخوایم با دانلود یا کپی کردن “یه شاخه نیلوفر” محسن چاووشی رو دور بزنیم.

