بایگانیِ مارس, 2009

يه مشت كورو كچل در تربيت بدني!

بعد نوشت: خبرهای جدیدی در راه است،خبرهایی از تغییر،مهاجرت و…. :P

سه شنبه ها 8-10 زبان تخصصی داریم،بعدش باید سه سوته خودمونو برسونیم تربیت بدنی، از همون اولش سوتی هام شروع میشه، لباسامو میزارم تو کمد بعد میرم قفلو میزنم به کمد بغلی!!! اخه ماسکا! تو که میبینی این کمد خالیه،عقلت شک نمیکنه که داری اشتباهی قفل میکنی؟!

بعدش وحید میره که گرمکنشو ورداره متوجه سوتی من میشه.

میریم تو زمین چمن، یه جوری هم ژست میگیرم انگار باتیستوتا داره میاد(اخه لباس ورزشیم آرژانتینه) ، استاد جون! بگو باید چیکار کنیم؟ میگه 1500 متر تو 6 دقیقه، یعنی 4 بار دور زمین چمن، میگم این که چیزی نیست،همین؟ شروع میکنیم….یه دور نشد که رو به قبله افتادیم! لامصب 8نمره هم داره،حالا چیکار کنیم؟ انصراف میدیم،آیتم بعدی لطفا! چی هست حالا؟ نفر روبرویی رو از پشت باید کول کنیم، از شانس تخیلی طرف روبروم 100کیلو وزنش بود! دیگه داشتم زوزه میکردم، خلاصه هرجور بوده تا حالا دوجلسه رو رد کردیم!

ولی جای جالبش اینجاست که همون جلسه اول این خنده هام کار خودشو کرد، استاد به منو وحید گفت که شما دوتا زیاد میخندین،یه نمره از انضباطتتون کم میکنم، فکر کنم تربیتو بیفتم :D

جدا اینا از مایی که دوساله ورزش نکردیم چه انتظاری دارن؟ هان؟ وحید دیروز فهمید که رباط صلیبی پاش پاره شده، سینا فکر کنم جای حساسش مشکل پیدا کرده (فتخو اینا… :P  )  پدرام افتادگی دریچه میترال داره، محسن که 18 کیلو لاغر کرده، منم که سرخوشم، یه مشت کورو کچلو گفتن بیاین تربیت بدنی! ولی خدایی اخر خنده ست، درسته که سخت میگذره ولی درد شکمم از خنده زیادی بیشتره تا درد پاهام.

استاد میگه به پشت بخوابید رو شکم میخوابیم، میگه به چپ خم بشید، برمیگردیم عقب،دیگه همین مونده به استاد فحش بدیم!

مامانمو بگو، وقتی اینارو بهش گفتم، هفته قبل که تربیت بدنی داشتیم صبح بهم گفت:

عباس! دِ نیشی سنگین پنگین ادمانا بولندَ نوکُنی عباس! تی کمر درد گیره ره! تی استاده پرِ روحَ من بخواشت…. :D

بقیه ش سانسور میشود…

معنی حرف مامانم:

عباس! دیگه ادمای سنگینو کول نکنی، کمرت درد میگیره پسر،تو روح استادت…..

ولی جدا تموم بدنم درد میکنه، از ساق پام تا گردنم، عجب کاری کردیم تربیت بدنی یک ورداشتیم! اخ خدا! این دیگه چه بلایی بود سرمون اوردی؟ این استادو از کجا واسمون فرستادی اخه؟ داره دهنمونو سرویس میکنه!

مطلب مرتبط:

تربيت بدني يک،خودکشي يا اعدام مسئله اين است (نون وا )

_________________________________________________________________________________

پ ن 1 : یه پیشنهاد واسه عید دارم،یه فراخوان! عید دیدنی وبلاگی، طرح اولیه اینه که تو یه ساعت و یه روز معین به کمک این سایت که چت روم اختصاصی میده یه دید و بازدید وبلاگی داشته باشیم،به مناسبت سال نو! موافقید؟ اگه موافقید در مورد زمانش بعداً صحبت میکنیم.

پ ن 2: جاي همتون خالي،هفته قبل اردو رفتيم لونك، اينجا ميتونيد عكساي اردو رو ببينيد. اينم چندتا عكس باكيفيت از لونك،جون ميده واسه بك گراند! ( + ، + ، + )

پ ن3 : لطفا هم به متن اصلی توجه شود و هم به پس نوشت اول!! :D

پ ن 4: لازمه پس نوشت 3رو تکرار کنم؟ ;-)

(33) دیدگاه

« نوشته‌های تازه‌تر · نوشته‌های قدیمی‌تر »